تحولات منطقه

۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۱
کد مطلب: ۱۱۴۴۷۳۱

کشف دوباره جامعه

گزارشی از میزگرد «جامعه‌شناسی ۶۰ شب حضور خیابانی مردم» که با حضور پژوهشگران و جامعه‌شناسان در مؤسسه فرهنگی قدس برگزار شد

۶۰ شب حضور خیابانی و تجمعات مردمی در حمایت از کشور دربرابر تجاوز نظامی دشمنان، تنها یک رخداد سیاسی یا امنیتی نبود؛ آینه‌ای بود که جامعه ایران، ظرفیت‌های پنهان، نیازهای سرکوب‌شده و الگوهای جدید همبستگی خود را در آن بازتاب می‌داد.

کشف دوباره جامعه
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

۶۰ شب حضور خیابانی و تجمعات مردمی در حمایت از کشور دربرابر تجاوز نظامی دشمنان، تنها یک رخداد سیاسی یا امنیتی نبود؛ آینه‌ای بود که جامعه ایران، ظرفیت‌های پنهان، نیازهای سرکوب‌شده و الگوهای جدید همبستگی خود را در آن بازتاب می‌داد.
قدس در سلسله نشست‌های «بعثت مردمی و علوم انسانی» برای واکاوی این پدیده، میزبان پژوهشگران و جامعه‌شناسانی بود که از لنزهای متفاوتی به این مسئله نگاه می‌کردند. آنچه می‌خوانید، روایتی ژورنالیستی از مهم‌ترین ایده‌های طرح‌شده در این نشست است.

محمدرضا قائمی‌نیک، عضو هیئت علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
بازپس‌گیری زندگی از حصار آپارتمان‌ها

ما مدت‌هاست تحت تأثیر یک‌سری سیاست‌های شهری، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی، زندگی را از آدم‌ها در عرصه شهر و درون خیابان گرفته‌ و آن را به خانه‌های بسیار کوچکی در آپارتمان‌ها منتقل کرده‌ایم. اگر به ادبیات فلسفی کلاسیک ما، مانند مباحث «مدینه» در اندیشه فارابی یا به مطالعات مردم‌شناختی، تاریخی و فرهنگی ایران نگاه کنیم، درمی‌یابیم خیابان اساساً «محل زندگی» است. این‌گونه نیست که نقطه‌ای را با دیوار محصور کنیم و نامش را خانه بگذاریم تا فقط آنجا محل زندگی باشد و فضای بیرون صرفاً محل عبور. شهر و مدنیت ما، در ذات خود عرصه و بستر زندگی است.
در این موقعیت خاص و ملتهب، ما فرصتی بدست آوردیم که جامعه ایرانی توانست چیزی را که در درون دارد، بسیار صاف، ساده و بی‌تکلف در عرصه عمومی نشان دهد. این پدیده، محصول شرایط بحران و جنگ است. ما به لحاظ شخصی نیز این تجربه را داریم که معمولاً در شرایط بحرانی، آدم‌ها دیگر نمی‌توانند تعارفات روزمره، اعمال سلطه و مناسبات خشک و رسمی را بازتولید کنند. در این شرایط، فضایی باز می‌شود؛ فضایی که به تعبیر عرفانی، گویی مرز آسمان و زمین به هم نزدیک می‌شود. فضایی فراهم می‌آید که آدم‌ها امکان ظهور و بروز خودشان را به بهترین شکل پیدا می‌کنند.
یکی از شاخص‌های مهم این فضای باز شده، این است که جامعه در بالاترین سطح خود، امکان «خلاقیت» پیدا می‌کند. انسان ذاتاً موجودی خلاق است، اما اینجا باید از خود بپرسیم چرا تا پیش از این اجازه نداده بودیم جامعه ما خلاقیت خود را بروز دهد؟ کار سخت اصحاب علوم انسانی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. ما باید بپرسیم چطور می‌شود در حوزه‌هایی مانند آموزش و پرورش، سازمان‌های اداری، رسانه‌ها، دانشگاه و بازار، اجازه دهیم جامعه این سطح از خلاقیت و بازگشت به خویشتن را ادامه دهد.
با این حال، یک واقعیت تلخ وجود دارد: در فردای پس از بحران و با نبود سایه جنگ، ساختمان‌ها و ساختارها دوباره جامعه را به خودشان مشغول می‌کنند و این فضای آزاد و خلاق تا حد زیادی از ما ستانده می‌شود. اینکه چقدر بتوانیم این فضا را در قالب اقتضائات ساختاری احیا کنیم و تداوم ببخشیم، کاملاً بستگی به تلاش امروز ما دارد.
نباید دچار خوش‌بینی خام شویم. این شرایط استثنایی هنوز به تمام عرصه‌های جامعه بسط پیدا نکرده است. بدنه اصلی خیابان‌ها، مغازه‌ها و سازوکارهای اداری ما هنوز نتوانسته‌اند این تجربه ناب را درونی کنند. به این معنا که یک شهروند ممکن است در دل شب و در میانه خیابان، در حال پرچم‌گردانی و کنشگری پرشور باشد و به آدم دیگری تبدیل شود، اما صبح روز بعد، در پشت میز اداره یا در ساختار دانشگاه و بازار، دوباره همان آدم منفعل و درگیر بروکراسی سابق باشد. این دوگانگی نشان می‌دهد ساختارهای رسمی، چون همچنان بر مدار منطق قبلی خود می‌چرخند، امکان تداوم این خلاقیت را در روزمره فراهم نمی‌کنند. با وجود این، این شکاف و فضای ایجادشده در شب‌های خیابان، فرصت و غنیمت بزرگی است که باید برای فهم ظرفیت‌های جامعه به آن چنگ زد.

احمد فرزانه، عضو هیئت علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه ملی نیشابور
بحران «فقر تعامل» و التیام زخم‌های اجتماعی در کف خیابان

جامعه امروز ما به‌شدت دچار «فقر تعامل» است؛ آن هم تعاملات مثبت، پیوسته و گرم از جنس همکاری، تعاون، نصرت و محبت. جامعه ما واقعاً فاقد این بنیان‌ها شده است. تعامل، شرط ساخته‌شدن جامعه است و «تعامل گرم» شرط استمرار و بقای آن. امروز در عرصه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با هزاران جلوه از این فقر روبه‌رو هستیم.
ما از یک‌سو با کمبود شدید تعاملات گرم مواجهیم و از سوی دیگر، با رواج و شیوع فراوان تنش‌ها و انحرافات تعاملی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم.
در چنین فضایی، این تجمعات، یک «فرصت قیمتی» برای بازآفرینی تعامل است. اساس زندگی اجتماعی همین تعامل بوده و هر ساختاری که برای خود یا نسل‌های بعد بنا می‌کنیم، محصول کم‌وکیف همین ارتباطات است. چه اتفاقی برای جامعه ما افتاده است؟ مهاجرت، شهرنشینی شتاب‌زده، صنعتی‌شدن و تغییرات سریع موجب شده انسانی که مثلاً از یک شهر کوچک مثل بیرجند یا بروجرد به کلانشهری چون مشهد یا تهران پرتاب شده، تمام آن سازماندهی سنتی و شبکه‌های ارتباطی چندین ساله خود را از دست بدهد. این نظم قدیمی به هم خورده، اما هیچ نظم تازه‌ای که سلامت روان و اجتماع را تضمین کند، جایگزین آن نشده است.
این در حالی است که انسان‌ها با نیازهای ذاتی متولد می‌شوند؛ نیازهایی اصالتاً اجتماعی همچون نیاز به تعلق، محبت و ارتباط با دیگران. این‌ها نیازهای جهان‌شمولی هستند که روان‌شناسان بر آن تأکید دارند و مختص به دوره یا جامعه خاصی نیستند و برای تأمین آن‌ها راهی جز «حضور دیگران»
وجود ندارد.
سیاست‌های رفاهی دهه‌های اخیر، حتی در نظام‌های پیشرفته اروپایی با قدمت ۷۰-۸۰ ساله، اگرچه تلاش کرده‌اند مهدکودک و خانه سالمندان بسازند و رفاه مادی را تأمین کنند، اما نتوانسته‌اند پاسخی برای نیازهای اساسی مانند عشق و محبت بیابند. این نیازها با بخشنامه و سیاست رفاهی تأمین نمی‌شوند. بنابراین، وقتی فرصتی مانند این تجمعات فراهم می‌شود، بستری است تا طیف گسترده و متنوعی از جامعه برای تأمین همین نیازهای سرکوب‌شده و مغفول‌مانده به میدان بیایند.
نکته بسیار مهم دیگر در این میدان، بروز و ظهور گروه‌هایی است که تا پیش از این پنهان بودند یا در حاشیه قرار داشتند. ما در این تجمعات با تنوع بی‌نظیری از آدم‌ها روبه‌رو می‌شویم. حضور پررنگ زنان چادری در این میدان، صرفاً یک آمار عددی نیست. بسیاری از این افراد در روزهای عادی در جامعه دچار «شرم حضور» یا حتی «ترس حضور» شده بودند. فضای جامعه و فشارهای نمادین به‌گونه‌ای پیش رفته بود که یک فرد مذهبی احساس می‌کرد با حضور در عرصه عمومی (مثلاً در دانشگاه یا بازار) باید یک‌تنه پاسخگوی تمام ناکارآمدی‌های ارکان حکومت باشد. او حتی اگر از نظر سیاسی منتقد بود، باز هم به دلیل پوشش یا ظاهرش، خود را سیبل انتقادات می‌دید و ترجیح می‌داد به حاشیه برود.
این تجمعات، یک ظرفیت و فضای امن ایجاد کرد تا این آدم‌ها بدون ترس و بدون نیاز به پاسخ‌گویی، فرصتی برای بروز و ظهور اجتماعی خود پیدا کنند و بار دیگر با جامعه پیرامون خود وارد تعامل
شوند.

مسعود ولی‌زاده، جامعه‌شناس و پژوهشگر اجتماعی
غافلگیری آکادمی و ظهور عاملیت فردی حول «محور سوم»

آنچه در کف خیابان رخ داد، نیازمند یک بازنگری جدی در نهاد علم و تحلیل‌های رسمی است. از منظر جامعه‌شناسی رسمی جاری در کشور، ما با یک «امر غیرمترقبه» روبه‌رو شدیم که اثربخشی بسیار بالایی داشت. جامعه‌شناسی رسمی و پیمایش‌های رایج، تصویر و تفسیری از جامعه ارائه می‌دادند که با آنچه در این ۵۰ شب در خیابان‌ها به وقوع پیوست، فرسنگ‌ها فاصله داشت.
اگر کاملاً غیرایدئولوژیک به ماجرا نگاه کنیم، می‌بینیم نهاد علم نتوانسته این ظرفیت را پیش‌بینی یا حتی به‌درستی تفسیر کند. غفلت از این واقعیت‌ها نشان‌دهنده فاصله عمیق جامعه‌شناسی رسمی با دینامیک زنده جامعه ایران است.
اهمیت اصلی این حضور، در زمان‌بندی دقیق آن نهفته است. لحظه آغازین این تجمعات، مصادف با شکل‌گیری یک «انگاره فروپاشی ذهنی» در بخش قابل‌توجهی از جامعه بود. هسته اصلی فروپاشی، پیش از آنکه عینی باشد، امری ذهنی است. در آن لحظات نخستینِ بحران (مانند شب‌های ابتدایی تنش‌های نظامی)، ترس و محافظه‌کاری بر بدنه عمومی جامعه سایه انداخته بود. صحبت از این بود که از مساجد محافظت کنیم تا به آتش کشیده نشوند. اهمیت کار مردم دقیقاً در همین نقطه است: آن‌ها در روزهای عادی و آرام به خیابان نیامدند؛ آن‌ها در لحظه‌ای به میدان آمدند که احساس می‌کردند ساختارها در آستانه فروپاشی ذهنی و روانی قرار گرفته‌اند.
اما این مردم چه کسانی بودند و با چه سازوکاری دور هم جمع شدند؟ در اینجا ما با گونه‌ای از کنشگری اجتماعی مواجهیم که مبتنی بر نوع جدید و متفاوتی از «فردیت» است. این آدم‌ها به‌خاطر حضور دیگران یا تقلید کورکورانه به خیابان نیامدند. آن‌ها در ماه‌های قبل احساس اقلیت بودن می‌کردند و محاسبه سود و زیان مادی نیز برایشان مطرح نبود. آن‌ها براساس یک تصمیم فردی و ارتباط ذهنی با یک مفهوم کلان‌تر وارد میدان شدند.
برای فهم این ماجرا، الگوهای کلاسیک جامعه‌شناسی دیگر کارآمد نیستند. مفاهیمی چون همبستگی مکانیکی و ارگانیکیِ دورکیم نمی‌توانند وضعیت جامعه ایران را توضیح دهند. جامعه ایران، یک جامعه به‌ظاهر توده‌ای، دارای فردیت بسیار بالا، اما در عین حال «منسجم» است. راز این انسجام چیست؟ راز آن در پیوند خوردن این فردیت‌های متکثر با یک «امر سوم» بیرونی است. این امر سوم می‌تواند مفهوم «وطن»، «قهرمان شهید» یا «مقابله با دشمن مشترک» باشد.
وقتی جامعه در برابر این امر سوم قرار می‌گیرد، ناگهان شباهت‌ها و پیوندها شکل می‌گیرد. ما این تجربه را پیش‌تر در پدیده‌هایی مانند پیاده‌روی اربعین نیز دیده‌بودیم. در آنجا نیز آدم‌هایی با فردیت‌ها، سلایق و تیپ‌های کاملاً متفاوت، حول یک امر سوم (امام حسین(ع)) به انسجامی حیرت‌انگیز دست می‌یابند. بسیاری از افراد حاضر در این تجمعات، حال‌وهوای این شب‌ها را دقیقاً مشابه تجربه اربعین توصیف
کرده‌اند. این نشان می‌دهد با فرم تازه‌ای از مشارکت مبتنی بر شباهت دربرابر یک مفهوم متعالی روبه‌رو هستیم که ادبیات عمومی جامعه‌شناسی از درک آن عاجز است.
این بسیج اجتماعی در شرایطی رخ داد که جامعه تجربه‌ای انباشته از ناکارآمدی‌های اقتصادی و اجتماعی را به دوش می‌کشید. ما جنبش‌های اجتماعی اعتراضیِ جدی داشته‌ایم، تصویر پیروزی در تقابل‌های قبلی همواره قطعی نبوده و سایه سنگین تهدید وجودی (از دست رفتن آب، برق، امنیت و در نهایت موجودیت فیزیکی) احساس می‌شد. در چنین تقاطع پیچیده‌ای از بحران‌ها، حضور منسجم مردم حول آن «امر سوم»، تاب‌آوری و ظرفیت پنهان جامعه‌ای را نشان می‌دهد که با وجود فردیت بالا، در بزنگاه‌های تاریخی، سرنوشت خود را در یک پیوند جمعی جست‌وجو می‌کند.

محمدجواد یداللهی‌زاده، جامعه‌شناس و پژوهشگر علوم اجتماعی
«بعثت اجتماعی»، ایمان دوجانبه و بازپس‌گیری حق عرصه عمومی

برای تحلیل عمیق این رخداد، باید از چارچوب‌های صرفاً دنیوی و سکولار جامعه‌شناسی عبور کنیم و به سراغ مفاهیمی برویم که ریشه در الهیات و فلسفه سیاسی ما دارند.
یکی از این مفاهیم کلیدی، مفهوم «بعثت» است. جامعه‌شناسی رسمی که نگاهی کاملاً ایمننِت Immanent درون‌ماندگار و محدود به امر مادی دارد، هرگز نمی‌تواند عمق این خیزش را بفهمد. وقتی مفهوم بعثت را وارد تحلیل می‌کنید، ارجاعی به یک نیروی فرامادی و یک برانگیختگی عمیق درونی پیدا می‌کنید. همان‌گونه که در فلسفه کلاسیک از بعثت انبیا سخن گفته می‌شود، اینجا ما با نوعی بعثت اجتماعی و مبعوث شدن مردم برای یک کنش تاریخی مواجهیم.
برای درک این بعثت باید به مفهوم «ایمان به مردم» بازگردیم. مرحوم شهید مطهری در روایت دیدار خود با امام خمینی(ره) در پاریس (در آستانه انقلاب)، می‌گوید: یکی از ویژگی‌های بارز امام، ایمان قطعی ایشان به مردم بود.
در دهه ۴۰، بسیاری از علما و نیروهای سنتی معتقد بودند جامعه آمادگی ندارد، اگر حرکت کنیم لت‌وپار می‌شویم و مردم از ما حمایت نخواهند کرد. اما امام خمینی(ره) با همان ایمانی که به مردم داشت، به میدان آمد و کار را پیش برد. ایده «لشکر ۲۰ میلیونی» نیز دقیقاً از همین نقطه می‌جوشد؛ درک این واقعیت که در برابر تهدیدات بنیادین، نیروی نظامی کلاسیک به‌تنهایی کارساز نیست، بلکه این خودِ مردم هستند که باید به صحنه بیایند.
آنچه در این ۵۰ شب رخ داد، تجلی یک «ایمان دوطرفه» بود. از یک سو، رهبری سیستم این ایمان را دارد که اگر مشکلی پیش بیاید، مردم مبعوث می‌شوند و گره را باز می‌کنند. از سوی دیگر، تا زمانی که مردم نیز این ایمان و اعتماد را از سوی سیستم و رهبران احساس نکنند، پا به میدان نمی‌گذارند.
این رابطه متقابل، موتور محرک عاملیت مردم در بزنگاه‌های تاریخی است؛ مردمی که ثابت کرده‌اند عامل اصلی و نهایی در حفظ و پیشبرد کشور هستند.
اما با این حضور متکثر و عظیم چه باید کرد؟ ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که گرفتار شکاف‌ها و گسل‌های عمیق اجتماعی است. گسل‌های ارتباطی میان نسل‌ها، عدم ارتباط اقشار مختلف در عرصه عمومی شهرها و بحران‌هایی که گاه محققان آن‌ها را تا مرز «جامعه‌افکن» بودن (مضمحل‌کننده ساختار جامعه) توصیف کرده‌اند. پرسش اساسی این است: آیا این تجمعات به‌خودی‌خود می‌تواند حق مردم بر شهر را به آن‌ها بازگرداند و این شکاف‌های ترسناک را برطرف کند؟
آیا تجربه کنار هم ایستادن آدم‌های متفاوت در این شب‌ها، منجر به شکل‌گیری یک سازوکار پایدار برای درمان گسل‌های فرهنگی و اجتماعی خواهد شد، یا اینکه فردای پس از بحران، دوباره به همان وضعیت اول، همان انزواها و همان قطبی‌شدن‌های فرساینده بازخواهیم گشت؟ این حضور خیابانی نشان داد عاملیت و ظرفیت مردم همچنان زنده است، اما تبدیل این شور و نشاط اجتماعی به یک زیست همدلانه و پایدار، نیازمند آن است که این دستاورد در ساختارهای سخت و بروکراتیک جامعه رسوب کند و صرفاً یک خاطره حماسی باقی نماند.
ادامه این مطلب را فردا در همین صفحه بخوانید.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha